الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
287
الغدير ( فارسى )
- اينك رواقش خشك و سوزان ، پناهندهاش مرغان آسمان ، و زائرش وحش بيابان است . - دانههاى اشكى بر اين زمين ريزان است كه سوز و گداز عشقش مددكار است . - اى عاشوراى حسين ! شعلههاى جانسوزت تاروپود مرا بسوخت . - هرساله به سوز درونم دامن زنى ، هرچند به خاموشى آن بكوشم . - چون مارگزيده روزگارم تلخ و دردبار و چشمم خونفشان و اشكبار است . - اى جد والاتبار ! سپاه غم و حسرت ، همواره بر دلم مىتازد : حمله مىكند و مىستيزد . - سيلاب اشكم ريزان است ، اگر شبانگاهم دريغ كند ، صبحگاهان روان است . - اين بود ثنا و ستايشم كه رسا نيست . بلى ، هركسى به ميدان تازد ، مهار سمند را از كف بگذارد . - آيا بگويم : تربتت سيراب باد ؟ كه شما خود باران رحمتيد و ابر بهاران . - با مدح و ثنايم ، ارج و منزلت شما را بيفزايم ؟ شما بر قله كوهساران و من در تپه و هامون ! - با چه زبان به ستايش اختران خيزم كه بر طاق آسمان همطراز كهكشان باشند ؟ - خورشيد كه با روشنى و جلال مىدمد ، از ستايش ما بىنياز است . در عاشوراى سال 377 ، اين قصيده را در سوك جدش سيد الشهدا سروده است : - بغداد ، فريادم بركشيد كه برون شو ! و من بر پشت سمند و تكاور ، با خاطرى آرام . - هرچند از اين سو به آن سويم كشاند ، باشهامت و جلادت بيشتر در برابر خود يافت . - بىواهمه بر شهر بغداد بتازم و بىمحابا آنچه خواهم كنم . - فتنهاى برخاست و آوارهء ديارم كرد ، مرا آفريدند كه بر صدر زين جاى گيرم يا جهاز شتران ، نه بر بالش نرم در كنار زنان . - هرچند از مقابله و دفاع ناتوان ماندم ، بدون باخت ، از معركه جان بدر بردم . - باشتاب ، در سياهى شب روى نهان كردم ، آنگاه كه بيابان لخت و عريان شد از دد و دام . - از سوز دل ، اشك بر رخسارم مىباريد ، گويندهاى گفت : - آرام گير و درد را بر خود هموار كن ، براى اندوه و غم وقت بسيار است .